محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

782

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بگرفت . و در سال هفتاد و پنج عبد الملك بكير را از [ 293 b ] خراسان باز كرد و اميّة بن [ عبد الله بن ] خالد را بفرستاد ، و همه خراسان نيز بر عبد الملك راست شد . و هم در اين سال حجّاج بن يوسف را با سپاه به حرب عبد الله بن زبير فرستاد و هشت ماه مكّه به حصار داشت . خبر حرب حجّاج بن يوسف با عبد الله بن زبير و كشتن عبد الله را به مكّه عبد الملك مردم شام را فرمود كه به مكّه شويد به حرب پسر زبير . هيچكس اجابت نكرد كه با خانهء خداى حرب كنند . پس حجّاج برخاست و گفت : مرا بفرست تا حرب كنم و سر عبد الله بن الزبير بيارم . دو هزار مرد به دو داد . حجّاج به مكّه شد . بر سر چاه زمزم حرب كردند . از لشكر مكّه بسيار هلاك شدند . حجّاج نامه كرد به عبد الملك به فتح ، و نيز مدد خواست . پنج هزار مرد ديگر بفرستاد . و در ماه رمضان بود ، و آن رمضان بر مردمان مكّه ناخوش شد . و لشكر حجّاج در ماه شوال و ذى القعده بسيار حرب كردند ، و از لشكر عبد الله زبير بسيار بكشتند . بعضى به يمن باز شدند بعضى به مدينه . و حجّاج او را با قرب دو هزار مرد به حصار گرفت . اول روز از ذى الحجّه حرب سخت بود . و خلق از مشرق و مغرب به حجّ آمده بودند ، و در مكّه طعام نايافت بود . و مردم نتوانستند حج كردن زيرا كه عبد الله زبير امام بود و به عرفات نيارست شدن . حجّاج مىگفت : بياييد تا من شما را حجّ كنم ، كس نشد . پس حجّاج بر در حرم هر روز حرب همى كرد و مردم را مىكشت . و عرّاده ها و منجنيق بنهاد بر خانهء كعبه و سنگ مىانداخت و مكّه را ويران همى كرد ، و قرب پنج ماه حرب بود و هيچ گونه پيروزى نبود . پس روزى سنگ از عرّاده بر خانه افتاد ، آفتاب سياه شد . لشكر بر حجّاج گرد آمدند و گفتند منجنيق بركنيم . حجّاج گفت : مترسيد كه ما برحقّيم و ايشان بر باطل . و حجّاج بنفس خويش فرود آمد و ريسمان منجنيق مىكشيد ، و مردم را به قهر و